رویای تبت

None

  • Title: رویای تبت
  • Author: Fariba Vafi فریبا وفی
  • ISBN: 9789643058241
  • Page: 239
  • Format: Paperback
  • None

    This video is unavailable Watch Queue Queue Watch Queue Queue everystockphoto Disclaimer Use of photos on this site is at your own risk It is your responsibility to verify the source license of the photo, read the license, and use responsibly. s A work written over years ago by Shaykh Muhammad Hashim al Sindi in advancing the proofs used to place the hands below the navel in Salah, as well as a reply to what contradicts it. youtube A H Lk Nhac Song Dan Ca Tru Tinh Qu H ng M i Nht LK Nhc S ng Duration . shababsite minuscule is a Latin alphabet grapheme, a ligature of o and e In medieval and early modern Latin, it was used to represent the Greek diphthong and in a few non Greek words, usages that continue in English and French. September

    • Best Read [Fariba Vafi فریبا وفی] Ö رویای تبت || [Fantasy Book] PDF Ï
      239 Fariba Vafi فریبا وفی
    • thumbnail Title: Best Read [Fariba Vafi فریبا وفی] Ö رویای تبت || [Fantasy Book] PDF Ï
      Posted by:Fariba Vafi فریبا وفی
      Published :2019-04-18T01:07:10+00:00

    About "Fariba Vafi فریبا وفی"

    1. Fariba Vafi فریبا وفی

      Fariba Vafi is an Iranian writer She was born in Tabriz on 1 January 1963 in a middle class family She started writing early in school and later authored short stories.Her first short story collection Dar Omghe Sahneh In the depth of the Stage was published by Cheshmeh Publishers in 1996 Her second, Hatta Vagti Mikhandim Even While we Are Laughing was published by Nashr e Markaz Publishing co in the fall of 1999 In 2002 Nashr e Markaz published Vafi s first novel Parandeye Man Bird This novel received the Golshiri and Yalda awards and has had sixteen printings It was translated into English by Syracuse University Press in 2009, into Italian by Ponte 33 in 2010, into German in 2012 by Rotbuch Werlag and into Kurdish in 2011.Her second novel Tarlan was published by Nashr e Markaz in 2004 Her novel The Dream of Tibet was published by Nashr e Markaz in 2005 This novel received the Hooshang Golshiri Literary Award for Best Novel Her novel The secret in the Alleys was published in 2008 and was translated into French by Zulma in 2011 and also into Norwegian.Her third collection the Way of Villa was published by Cheshmeh in 2008.Her most recent novel The Moon Becomes Full and collection All the Horizon were published in 2011 Some of her stories were translated into English, Italian, Turkish, Russian, Swedish, and Arabic Vafi is married and has a daughter and a son She lives in Tehran from

    861 thoughts on “رویای تبت”

    1. فریبا وفی برای من تو یه کلمه خلاصه می‌شه: رویای تبت. رویای تبت، ینی زنانی که به آرزوهاشون نمی‌رسن، تو حسرت می‌مونن و هیچ‌کاری از دستشون برنمی‌آد، مردهایی که دوستشون دارن دوستشون ندارن و مردهایی که دوستشون ندارن دوستشون دارن، مردهای بدی دارن و ای کاش نداشتن ولی می‌خوان داش [...]


    2. فريبا وفي به نظر من زرد نويسيه كه همه خيلي دست بالا گرفتنش و دلشون ميخواد طوري جلوه ش بده ن كه انگار واقعا داره چيز خوبي مي نويسه:)) ولي واقعا چندان فرقي با رمان هاي زردي كه من تا به حال خونده م ندارن كاراش، صرفا داري اداي روشنفكري و برخورد روانشناسانه و بعضا جامعه شناسانه با كار [...]


    3. فکرمی کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند


    4. رمان حکایت زنانه ای از عشقهای ناتمام و ممنوعه است. سه زن محور این عشقها هستند: شعله، شیوا و فروغ. در عین اینکه که داستان کشش زنانه شیوا و شعله را به سوی یک عشق جدید به خوبی نشان میدهد همزمان با گریز به حکایتهای جوانی فروغ حسرتهای او از عشق شکست خورده اش را هم به خوبی به تصویر میکش [...]


    5. چند ماه پیش بود فکر کنم که فریبا وفی از بین نه نامزد دریافت جایزه ادبی یکی از موسسه های مهم آلمان ( که اسمش الان یادم نیست :| )موفق شد این جایزه رو بگیره . همون موقع با خودم فکر کردم چرا کتابای فریبا وفی که هر کدومشون کلی جایزه بردن و طرفدار دارن رو دوست ندارم و نمیتونم دوست داشته ب [...]


    6. تجربیات آدم خیلی مهم است . وقتی چشمت به روی زندگی باز می شود و آن را برای اولین بار می فهمی ، دیگر نمی توانی جور دیگری فکر کنی . اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست می دهد . دیگر نمی توانی به دنیا مثل چیز باارزشی نگاه کنی . گفت : " تو دختر قشنگی هستی . با شعو [...]


    7. اوایل کمی برایم گنگ بود، شاید چون کتاب قبلی ای که می خواندم خطی بود و سرراست و یکهو از آن فضا خودم را انداخته بودم توی روایتی چند پاره. چند قسمتی که پیش رفتم، ریتم دستم آمد و با خیالی آسوده تر خودم را سپردم به جریان قصه. و آن وقت بود که حرف های خوب شروع شدند. جمله هایی که جان می داد [...]


    8. The dream of tibet, ‭‭‭‭‬‎Fariba Vafi. عنوان: رویای تبت؛ نویسنده: فریبا وفی؛ تهران، نشر مرکز، 1384، در 175 ص؛ چاپ سوم 1385: چاپ پنجم 1388؛ چاپ دهم 1392: شابک: 9789643058241؛ موضوع: داستانهای نویسندگان معاصر ایرانی قرن 21 م


    9. او هم شمارا ميخواست؟به اندازه ى يك قرن ساكت ماندبعد گفت: "هيچ وقت مطمئن نشدم!"------------وقتی آدم به چیزی که می خواهد، نمی رسد، زیاد دور نمی رود همان حوالی، پرسه می زند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او، چنگ مي زند.


    10. جالب بودیه شبه تقریبا خوندمشاحساس همزادپنداری با یکی از شخصیتها کردم، که برام جالب بود، از بالا به خودم نگاه میکردمالبته باید یکی دو دور دیگه بخونم و رفتار و کردارش رو بررسی کنم، اگه درست نتیجه گرفته باشم، کتاب مفیدی خواهد بود برام :)))تکه‌هایی از رمان که تو فیسبوک پست کردم:جا [...]


    11. ولی من نمی توانم.یکبار آن را تجربه کرده ام.یکبار در آن فردا زندگی کرده ام.عجیب است که تجربه چیزی از حساسیتم را کم نکرده،برعکس وحشتم را زیاد کرده است.درد کهنه ام را تازه کرده است.تازه فهمیدم که یک زنم.یواش یواش حواسم درگیرشد.به دیدنش عادت کردم.باید او را در کنارم حس میکردم.صدایش ر [...]


    12. گفتم:پس من چی؟؟وفکر کردم همیشه باید خودم را یادآوری کنم.رفت تو فکر.گفت: همه چیز تمام می شود.تو هم فراموش می کنیگفت : " تو دختر قشنگی هستی . با شعوری" این جور مقدمه را خوب می شناختم . خوبی ها را به تو می گفتند تا خوبتر ها را از تو دریغ کنند


    13. هیچ چیز تضمین ندارد و رابطه ی آدم ها یخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد . یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد دروغ گفته است .


    14. یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه [...]



    15. با خوندن سطرهای انتهایی داستان غافلگیر نشدم. با کلمات قشنگی تمام شده بوداما توصیف اون لحظه خیلی ناگهانی بود طوری که غیر از ناگهانی بودن اون کشف و شهود برای شعله، با سرعتی بیش از اندازه ابراز شد و از احساس شعله جلو زد انگارمرد آرام از اون شخصیتاییه که من دوستش ندارمواقعیت انتها [...]


    16. گفت:من از زنی خوشم میآید که موقعیت ها را خوب بفهمدگفتم که منظورش را نمیفهمم و دستم را عقب کشیدم.گفت:مثلا در آشپزخانه یک کدبانو باشد و در اتاق پذیرایی مثل یک خانم باشد نه یک آشپز. در اتاق مطالعه یک زن متفکر و دانا و در اتاق خواب مثل یکحرفش را تند و با تحقیر قطع کردم:«مثل یک هرزه.»از [...]


    17. گفتم:تو می ترسیگفت: شاید.ولی من سال ها با چیزهایی زندگی کرده ام.برایم سخت است جور دیگری زندگی کنم.در موردش خیلی فکر کرده ام.نمی توانم.گفتم:پس من چی؟؟وفکر کردم همیشه باید خودم را یادآوری کنم.رفت تو فکر.گفت: همه چیز تمام می شود.تو هم فراموش می کنی.قلبم یخ زد."رویای تبت" فریبا وفی


    18. به نظرم کتاب خیلی خوبی بود خیلی حس خوبی بهم داد و از اون کتابایی بود که وقتی شروع به خوندن کردم تا انتهاش خوندم نتونستم کنار بذارمش.


    19. وقتی آدم به چیزی که میخواهد نمیرسد زیاد دور نمیرود. همان حوالی پرسه میزند و به اشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ میزند


    20. رویای تبت - فریبا وفیدر مورد این کتاب باید بگم که جمله‌های تاثیرگذاری داشت که به دلم نشست. اما نثر کتاب روان نیست، نویسنده برای پنهان کردن راز اصلی داستان مجبور شده که گنگ و در هم بنویسه که وقتی برای بار اول خونده میشه تو ذوق میزنه. با این حال من اولین بار که کتاب رو خوندم در آخر [...]


    21. زنایی که به خاطر تعاریف عام یا حتی خاص مخصوص به خودشون روشی رو انتخاب می کنن که متناقض با ذات طبیعیشونه! و همیشه ته اینجور داستانی یه سرکشی خاصی هست که به نظرم دیگه کم کم باید توشون یه تحولی ایجاد شه!به شدت سبکش شبیه زویا پیرزاده! من تقریبا از اولش یه جورایی تونسته بودم تهشو حدس [...]


    22. خيلي سطحي بود. فصلهاي كوتاه كوتاه كه هيچكدام تو را به عمق شخصيت ها نمي برد. يه داستان پيش پا افتاده. پيانبندي مسخره كه از اول داستان خواننده را منتظر جمله اي كه شيوا گفته و همه را انقدر متعجب كرده مي كشاند و من همه اش منتظر شك اخر داستان بودم كه نبود همونقدر سطحي گذشت. ناگهان ياد [...]


    23. همیشه با خودم میگفتم از کتابایی که زن های ایرانی نوشتنشون بدم میادخودمم نمیدونستم چرا ولی یه کتاب جواب شو بهم داد.رویای تبت فریبا وفی رو میخوندم تا 30 40 صفحه اول حالم داشت به هم میخورد میخواستم کتابُ پرت کنم اون ور افسرده ام میکردولی رویای تبت رسید به یه جایی که فهمیدم چرا ازشون [...]


    24. عرض یه ظهر تا غروب تموم شد که قطعاً به خاطر جذابیش نبوده چون نیازی به سوزوندن هیچ کالری ای واسه فهمیدن قصه و کشف شخصیت ها نیستریویو ها رو خوندم اما باز متوجه دلیل این همه تعریف و تمجید نشدم تلخ و تکراری


    25. یک کتاب بسیار معمولی که از همان دو صفحه اول آخر داستان معلوم بود. تکراری و


    26. نوع روایت داستان و همچنین تعلیق و هیجان جالبی داشتشخصیت پردازی اما کمی اگزجره بود


    27. آه، کتابش مرزی بود بین اخلاق و دل و گاهی به قول فرانسویان می‌شد:La douleur exquise هر دم یادم می‌انداخت. تلخی تلخ علاقه را زیر زبانم می‌کشید. شاید هر کس که بخواندش یاد رنج دل خودش هم بیفتد. اما سناریوی دلمردگی شخصیت‌هایش چه تلخ بود. گاه‌گاه یاد ویرایش شفیعی کدکنی می‌افتادم بر شعر سعد [...]


    28. جاوید از روی صندلی به طرف من خم شد.«همه‌اش که غریزه نیست. منافع آدم‌ها مهم‌تر است. وقتی حرف از دوست داشتن می‌شود و می‌گویند با تمام وجود، باور نکن. یک دروغ شاخدار است.»بیشتر از قبل به عشق‌بازی‌تان شک کردم. فکر کردم جاوید از آن دسته مردهایی است که زنش را بغل می‌کند و در همان ح [...]


    29. تجربیات آدم خیلی مهم است. وقتی چشمت به روی زندگی باز می شود و آن را برای اولین بار میفهمی، دیگر نمی توانی جور دیگر فکر کنی. اگر آن یکبار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست میدهد.دیگر نمی توانی به دنیا مثل چیز باارزشی نگاه کنی.


    Leave a Comment

    Your email address will not be published. Required fields are marked *